دو گنجشک | سایت عاشقانه
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 

lovemelody.ir-82

زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت
می کرد. می گفت تو محبوب منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من
کممحبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من
اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو
دریا. باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد
و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند. سلیمان به گنجشک نر گفت
خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به
همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده.
عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش
دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار
محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست
داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟

این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت: الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.

تاریخ ارسال : ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,   موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق
شماره پست : 339  ,   بدون ديدگاه  ,   نویسنده :  ,   بازدید : 1,231 views 




دو + = 3