- Part 42
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
دست نوشته
تاریخ ارسال : ۹ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-23

دست نوشته هایم را به باد می سپارم

دست نوشته هایی از جنس عشق

دست نوشته هایی که اول آنها با نام خدا شروع می شود و با نام دلدار م به پایان می رسد

دلم می خواهد این دست نوشته ها را باد به دست یارم برساند تا او بداند چه قدر او را دوست دارم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
يک ديدگاه
یادته
تاریخ ارسال : ۸ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
lovemelody.ir-22

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده !؟

گفتم اگه بارون نیومد چی ؟….

گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره….

 گفتم یه خواهش دارم. وقتی آسمون چشمهام خواست بباره تنهام نذار…

 گفتی: چشم !!

حالا امروز من دارم یه گوشه ی خلوت گریه می کنم اما آسمون نمی باره….

 تو هم اون دور دورا ایستادی و داری به من می خندی..!!

آخه چرا ؟مگه گناه من چیه ؟

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
برف نرم
تاریخ ارسال : ۸ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-21

Soft snow

برف نرم

I walked a broak in a an away day

در یک روز برفی روی برف قدم برداشتم

I asked the soft snow with me to play

از برف خواستم تا با من بازی کند

She played and she metted in all her prime

او بازی کرد و در همان ابتدا آب شد و مرد

And the winter called in a dread ful crime

و زمستان این رایک جنایت هولناک خواند

برچسب ها : , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
کرم شب تاب
تاریخ ارسال : ۸ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
lovemelody.ir-20

روز قسمت بود.خداهستی را قسمت می کرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد‚ شما را
خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی
جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی
آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چیز
زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و
نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها کمی از خودت‚ تنها کمی از خودت را به من
بده.

و خدا کمی نور به او داد.

نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت : آن که نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ‚ بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ
کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن
را به کرمی کوچک بخشیده است.

موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
… دوستت دارم بیش از
تاریخ ارسال : ۷ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-19

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی.

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
يک ديدگاه
دو پنجره
تاریخ ارسال : ۷ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-18

توی  یک دیوار سنگی.. دو تا پنجره  اسیرن
دو تا  خسته  دو تا تنها.. یکیشون  تو  یکیشون من

دیوار از  سنگ سیاهه.. سنگ سرد  و سخت خارا
زده قفل بی صدایی.. به لبای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم.. زیر سنگینی  دیوار
همه ی  عشق  من و تو.. قصه هست  قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده..  بین دستای  من و تو
با همین تلخی  گذشته.. شب و روزهای من و تو

راه دوری  بین  ما نیست.. اما  باز اینم  زیاده
تنها پیوند من  و تو..  دست مهربون باده

ما باید  اسیر بمونیم.. زنده هستیم تا  اسیریم
واسه ما  رهایی  مرگه..  تا رها  بشیم  می میریم

کاشکی  این دیوار خراب شه..  من و تو  با هم  بمیریم
توی  یک دنیای  دیگه.. دستای  همو بگیریم

شاید اونجا  توی  دلها.. درد بیزاری  نباشه
میون پنجره هاشون.. دیگه دیواری  نباشه

اردلان سرافراز

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق