- Part 45
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
زیبایی های زندگی
تاریخ ارسال : ۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-6

زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم

دست به دست هم دهیم تنها نشینیم

زندگی زیباست اگر مهربان باشیم

درون قلب هم جاودان باشیم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
۲ ديدگاه
خدا رو دوست دارم
تاریخ ارسال : ۱ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-5

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و
حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا
و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای
تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه
داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و
تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن
و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و
تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند
می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما
عاشق همیم

رضا صادقی

موضوع : شعر های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
لحظه ها را دریاب
تاریخ ارسال : ۱ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-4

پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد. ایستاده بود و خاموش، صدای تیک تاکش دیگر به
گوش نمی رسید. جلو رفتم و پرسیدم، خروسک من! دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ جواب داد: آری خسته شدم، بس که داد زدم و گفتم لحظه
ها را دریاب، زمان را از مرگ نجات بده.
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۱ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-3

نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی رو از رو زمین جمع می کرد .
بهش گفتم : کمک می خوای ؟

گفت : نه

گفتم خسته میشی بزار خوب کمکت کنم

گفت : نه ، خودم جمع می کنم

گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟

نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم

بعدش گفت : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک و بی
ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،میخوام
تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته
قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

گفتٌ تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد . و من توی
این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم

دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ، انگاری
فهمید تو دلم چی گفتم . برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای
من هر کسی نبود, من برای اون هر کسی بودم . گفتٌ اینبار رفت سمت دریا . سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود

موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۱ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-2

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۱ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

شروع فعالیت سایت ملودی عشق

موضوع : ملودی عشق