متن های عاشقانه | سایت عاشقانه - Part 11
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
يک ديدگاه
دلتنگی …
تاریخ ارسال : ۲۹ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
آری اینجا آخرخطه دیگر راهی نیست …
باید گذشت از همه چی از همه کس
باید ترک کرد باید رفت تا بی نهایت تا بیکرانه ها
تا ناکجاها اما دیگر همسفری نیست
باید تنها رفت تنها ماند تنهاشد باکس نخندید به کس نخندید
شاید آخر راه همین بود ….. شاید هم ما راه گم کرده ایم به هر صورت دیگر تفاوت نمی کند…
چون دیگر باید پیاده شد آری اینجا آخر خط است …
حالمان بد نیست ٫ غم کم می خوریم، کم که نه !! هرروز ٫کم کم می خوریم
آب می خواهم ٫ سرابم می دهند . عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی ؟ آفتاب !
خنجری بر قلب بیمارم زدند ٫ بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست ٫ از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سنگ آزاد شد ٫ یک شبه بیداد آمد و داد شد
عشق ٫ آخر ریشه زد بر تیشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس ای دل نابسامانی بس است . کافرم !!! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردر گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر به دست … بت پرستم ٫ بت پرستم ٫ بت پرست
بت پرستم ٫ بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم می کنم راه دریا را چرا گم کرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن ! من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن … من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه !!! در شهر شما یاری نبود؟ قصه هایم را خریداری نبود؟
وای!!! رسم شهرتان بیداد بود … شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون می چکد خون من ٫ فرهاد ٫ مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسموم تان
این همه خنجر دل کس خون نشد ٫ این همه لیلی کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه ! فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه !
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه ! هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه !
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت :
«ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
تولد … روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم !
تاریخ ارسال : ۲۹ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

 

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی

من زاده ی شهوت شبی چرکینم
در مذهب عشق ، کافری بی دینم
آثار شب زفاف کامی است پلید
خونی که فسرده در دل خونینم
من اشک سکوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشکسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ … ای خدای شب عشق
نام شب عشق را که برد از یادم ؟

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
تاریخ ارسال : ۲۸ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

ک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
گفت یا رب از چه خارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای !
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم ،تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو،لیلای تو ،من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۷ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

دارم از چشات میفتم چی دلیله این سقوطه
تا می پرسم عشق چی میشه رو لبات مهر سکوته
نمی تونم خیلی سخته برم از عشقت جدا شم
اما تو منو نمی خوای بهتره پیشت نباشم
من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم
بدی هایی که کردی یادم نمیارم
نمی تونم خیال کنم دیگه نمیای
چرا ازم سیر شدی و منو نمی خوای
وحشت تنهایی منو دیوونه کرده
خدا بگو که عشق من کی بر می گرده
بهش بگو تن من از دوری می لرزه
این همه بی وفایی ها چقد می ارزه
می خوام از فکرت رها شم اما می دونم نمیشه
دلتنگی میاد سراغم باز میشم مثل همیشه
یاد تو میاد کنارم گریه تو چشام میاره
می دونم راهی که رفتی دیگه برگشتن نداره
من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم
بدی هایی که کردی یادم نمیارم
نمی تونم خیال کنم دیگه نمیای
چرا ازم سیر شدی و منو نمی خوای

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
با من امشب چیزی از رفتن نگو
تاریخ ارسال : ۲۶ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
می خوای بری؟ خوب برو !
تاریخ ارسال : ۲۵ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-196

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو…
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو…

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو…
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو…
فقط برو…..

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق