متن های عاشقانه | سایت عاشقانه - Part 15
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
پیاده میشم
تاریخ ارسال : ۲ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-210

صورت خسته نگران و بی آرامش و مریض که غایم شده بود زیر آرایش غلیظ
زخمی از خاطرات تلخ دیروز چشم میدوخت به خیابون سرد بی روح
با تحمل سنگینی نگاه آدما ادامه میداد او به راه نا تمام
و اولین بار برای آخرین راه بهتره بگم بگم که آخرین چاه
تنها دو دل تو فکر و با تعجب دنبال چی بود پول یا توجه؟
تو روزگاری که هرکسی دنبال آشناست دخترک میگرده پی یه فرد ناشناس
که از اون غریبه ها یه عده ماییم آروم اشاره زد که شیشتو بده پایین
فقط میتونیم امشب و با تو باشیم و بس اینو گفت و نشست و در ماشینو بست
پسر میخواست سر صحبتو وا کنه زود تیکه مینداخت منتظر واکنش بود
ولی دخترک صداشو نمیشنید تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید
دیدی که بعضی وقتا بغضی تو گلوته نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پلوته
هــــــــــی امان از زمان زمانی که دیگه برد توان از این زبان

بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و هم صدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردای بیکران خسته از حرفای دیگران اسیر مردای بیمرام و اشک میباره باز

پسر گفت لعنت به این بخت بد خونه ی ما میمونه واسه یه وقت بعد
سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری اگه پایه ای میتونیم خونه دوستم بریم
خــــب حاضری با دو نفر باشی یا نه؟ معلوم که رفتار دخترک ناشیانست
سوال تکرار شد حاضری باشی یا نه؟ و دختر به فکر یک شب و یک آشیانست
گفت بریم من که همه چیو از دم باختم گناهش پای اونا که منو پس انداختن
عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه پی محبت میگرده توی آغوش غریبه
تو خونه ای رشد کرد که عشق نبود جای عشق مشت و فحش و زیر چشم کبود
پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه فقط زورش میرسه به دختر  ضریفش
با خودش گفت پشتم به کیا قرصه خونوادم اونارو خدا بیامرزه
اون موقع کی بود احترام به حرفاش بزاره حالا مجبور بود تنشو به حراج بزاره

بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و هم صدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردای بیکران خسته از حرفای دیگران اسیر مردای بیمرام واشک میباره باز

ببین تو این قصه هارو میشنوی و میری بعد چند بار شنیدن ازش میگذری و سیری
ممنون از اونی که به دیگری شعرمو پاس داد بگذریم بریم سراغ ادامه داستانی
که امروز نوشتنش رو مود من بود این یه دردیه که به خیلیا بوده مربوط
کوه غم بود ولی یه نور انبوه پشت کوهه واسه ناامیدی زوده هنوز
کاری ندارم به اینکه کارش خلاف شرعه ولی واسه رابطه ها اول علاقه شرطه
وگرنه یه روحه که روی جسمی سواره چطور تو آغوشی بره وقتی حسی نداره
تو این روزگار دردناک و سیاه بی شرم ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم
راه برای ادامه دادن زیاده بیشک ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
تاریخ ارسال : ۲ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی‌حیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
استاد شهریار
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
برایت آرزو دارم …
تاریخ ارسال : ۱ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-179

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر …
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
زندگی چیست ؟
تاریخ ارسال : ۳۱ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-178

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست…
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
به آخر خط رسیده بودم
تاریخ ارسال : ۳۰ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-177

به آخر خط رسیده بودم…
باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…
خیلی عصبانی بودم..
گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…
گفتم مرگ و زندگی دست خداست…
گفت:دیدی دوستم نداری؟
خیلی بهم بر خورد تیغو برداشتم رگمو زدم…
وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی؟

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق