متن های عاشقانه | سایت عاشقانه - Part 22
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
روز میلاد تو
تاریخ ارسال : ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-105

روز میلاد تو بود

که زمین عاشق شد

و شکوفه خندید

چشم گل باز شد و

باز خورشید دمید…

سمانه گل محمدی

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
نشان لیاقت من
تاریخ ارسال : ۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-104

فرمانروایی که می‌کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد ، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند. فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار ، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم ، چه می‌کنی؟ سردار پاسخ داد: ای فرمانروا ، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود. فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم ، آنگاه چه خواهی کرد؟ سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد! فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد. سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟ همسر سردار گفت: راستش را بخواهی ، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟ همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می‌کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می‌کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند …

برچسب ها : , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
يک ديدگاه
آنقدر دلش شکسته بود که…
تاریخ ارسال : ۲۴ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-103

آنقدر دلش شکسته بود که اشک توی چشماش همینطوری داشت حلقه میزد . رفتم پیشش گفتم چی شده ، با همون حالتی که روی چرخ دستی نشسته بود گفت دلم گرفته میگفت یه روز عاشق بوده ، میگفت خیلی ها دوسش داشتن . نمیتونست زیاد حرف بزنه آخه زبونش میگرفت شدیدن با همون لحن وقتی داشتم از پیشش میرفتم گفت تو رو خدا نرو وایسا یکم با من درد دل کن . بغلش روی یه صندلی چوبی نشستم . میگفت وقتی دم پنجره میشینه و گریه میکنه ، همه بهش میگن دیوونه .

میگفت آخه تقصیر من شد که رفت (( یارش و میگفت )) همون که یه مدت بهش عشق می ورزید انگار چند سال بود ندیده بودش . وقتی گفتم الان کجاست ؟ گفت نمیدونم ولی امیدوارم حالش خوب باشه . میگفت وقتی که سالم بودم همه دورم میچرخیدن ولی الان یکی نیست یه سلام بهم بکنه .

میگفت اومد من و رو تخت بیمارستان دید وقتی دکترا بهش گفتن فلج شدم و دیگه مثل قبل نمیتونم حرف بزنم انگار دنیا رو ، رو سرش خراب کردن برای اینکه من و با این حال و روز نبینه رفت ، رفتش برای همیشه ، الانم منتظرش هستم . گریم گرفت نمیتونستم وایسم پهلوش رفتم … رفتم فقط یک چیز ، فقط یک چیز و خوب فهمیدم آدما هیچ وقت یه آدم و به خاطر خودش نمی خوان …

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
عاشقتم هنوزم
تاریخ ارسال : ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-102

پشت درای بسته ، عاشق دل شکسته

داره هوای خوندن با تو عزیز خسته

دوستت دارم عزیزم عاشقتم هنوزم

نزار تا بیشتر از این به پای تو بسوزم

آره خودم فداتم فدای اون چشاتم

به قربون نگاتم همیشه خاک پاتم

بیا که زندگی رو به چشم تو ببینم

تو این دیار غربت کنار تو بشینم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
گلایه هات زیاد شده
تاریخ ارسال : ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-99

میخوام برات قصه بگم قصه ی آشنا شدن
عاشق شدن ، سکوت و غم قصه ی مبتلا شدن

میخوام برات قصه بگم، بگم از روزا و شبا
خون به دل ما میکنن اون آدمای پر جفا

گریه ی خون و درد وغم سکوت بین عقل و دل
نداره حرفی عاشقا ،عقلم شده بی آبو گل

قصه ی آشنا شدن، قصه ی آرزو شدن
یادم اومد غریبه ای ، تنها شدن تنها شدن

شب شد و من توی سکوت نگاه گرمت رو دیدم
میون تاریکی شب گریه ی چشماتو دیدم

اما تو ای رفیق خوب ، ندیدی گریه های من
اون روز و اون شب ندیدی گریه ی بی صدای من

اون کسی که خوند تو چشات درداتو فهمید با نگاه
اون کسی که دوست میداشت ، مواظبت بود با دعا

اون من بودم عزیزکم اما تو نشناختی منو
دعا میکردم واسه تو دعای اون مسافر رو

سفر به خیر مسافرم دعای من همراهته
نگاه من به آسمون دعای من به راهته

یادت باشه حرفای من، اون شب که گفتم نازنین
کاشکی بدونی تو یه روز منظور من چی بودهمین

نمیتونم چیزی بگم وقتی پر از گلایه ای
منم پر از گلایمو نمونده حرف ساده ای

تنها سکوته بین ما، حرفی نمونده همزبون
گلایه هات زیاد شده از دست من ، نامهربون

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-97

کاش …

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد …

 

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد …

 

کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود …

 

 کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود …

 

 کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد …

 

و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد … .

برچسب ها : , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق