متن های عاشقانه | سایت عاشقانه - Part 7
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
عشق عشق عشق …
تاریخ ارسال : ۲۳ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

پرسید باران؟ گفتم بهار!
پرسید بهار؟ گفتم لحظه های با تو بودن!
پرسید لحظه ؟ گفتم کوچه بن بست!
پرسید کوچه بن بست ؟ گفتم من و تو!
پرسید من و تو ؟ گفتم قصه ی ناگفته!
پرسید قصه نا گفته ؟ گفتم هزار و یک شب بودن ما!
پرسید هزارو یک شب بودن ما؟ گفتم زیر پنجره ی تنهایی من!
پرسید زیر پنجره ی تنهایی؟ گفتم اشک مهتاب وقتی نمی غلتد!
پرسید اشک مهتاب؟ گفتم شکوه التماس وقتی دست نیاز به سویت دراز می کنم!
پرسید شکوه التماس؟ گفتم شبهای تاریک یلدایی!
پرسید شبهای تاریک یلدایی؟ گفتم اشک های سرشار پنهانی!
پرسید اشکهای سرشار پنهانی؟ گفتم قلبی که از دیدار می تپد و از ندیدن یار می گرید!
پرسید قلب؟ گفتم تو!
پرسید من؟ گفتم عشق!
پرسید عشق؟ گفتم نوری که هرگز نمی میرد!
پرسید نور؟ گفتم عشق!
پرسید عشق؟ گفتم اشک!
پرسید اشک؟ گفتم عشق!
پرسید عشق؟ گفتم هاله ی دل تنگی!
پرسید هاله ی دلتنگی؟ گفتم عشق!
گریست!
پرسیدم عشق؟
گفت گریستن برای بودنهایی که باید باشند و نیستند و نبودنهایی که نباید باشند و هستند!
من گریستم ، او گریست،
کسی از دالان تنهایی چشم های منتظر غمزده مان فریاد زد…

 

عشق، عشق، عشق!

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
عشق آدما
تاریخ ارسال : ۲۲ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

کاش می شد تو جنگلا،یه کلبه داشتیم من و تو
زمین و شخم می زدیم ،دونه می کاشتیم من تو
خودمون خونه می ساختیم ،دستامون گلی می شد
آهن و بتن نبود،دیوارا،کاگلی میشد
وقتی هیزم می آوردم تو میشستی رو به روم
می چکید نم نم بارون رو درختا روی بوم
آتیش کلبه به را بود ،دیگه سردت نمی شد
غم نون زانو می زد،حریف مردت نمی شد
کاش رو کول آدما خورجینی از غصه نبود
عشق آدما به هم فقط توی قصه نبود
کاشکی رو سر گلا منت باغبون نبود
واسه امنیت شهر ،گزمه و پاسبون نبود

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۱ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ما را ، می برد
چشم ما را می شست
راز لبخندبه لب ، می آموخت
کاش می شد دل دیوار، پر از پنجره بود
و قفس ها، همه خالی بودند
آسمان، آبی بود
و نسیم، روی آرامش اندیشه ما، می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ما ، گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست ، رها می کردیم
و سکوت
جای خود را به هم آوایی ما ، می بخشید
و کمی،مهربان تر بودیم

کاش می شد
گل لبخند، به مهمانی لب می بردیم
بذر امید، به دشت دل هم
کسی از جنس محبت ، غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهایی هم
یک بغل عاطفه گرم
به مهمانی دل ، می بردیم
کاش می دانستیم
قدر این لحظه، که در دوری هم ، می راندیم
کاش می دانستیم
راز این رود حیات
که به سرچشمه ، نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما، منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره ،بسی نازیباست
بهترین واژه، همان لبخند است
که ز لب های همه، دور شده است
کاش می شد که به انگشت ، نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از آنی که، کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته خود می کردیم
شاید این قفل، به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه دل، باده کنند
همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
کاش در باور هر روزه مان
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم؟
و چرا، خاطر دریایی مان خشکیده است؟
کاش می شد که شعار
جای خود را به شعوری می داد
که چراغی گردد ، دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه ، پیدا می شد
تا ببینیم در آن
صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطره آن پیمان
و کسی می آمد و به ما می فهماند
از خدا دور شدیم
” کاشکی” واژه درد آور این دوران است
“کاشکی” جامه مندرس امیدی است
که تن حسرت خود ، پوشاندیم
کاش می شد که کمی
لااقل
قدر وزن پر یک شاپرکی
ما مسلمان بودیم.

کیوان شاهبداغی

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
خسته ام
تاریخ ارسال : ۲۰ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

خسته ام دیگر ازین فریاد ها
خسته از بی مهری و بی دادها
خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام ازین همه بیگانگی

lovemelody.ir-204

خسته ام از گردش چرخِ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوزو کلک
خسته ام دیگر ازین آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی یاری بیمارها
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها، بیشتر…
خسته ام، خسته ام…

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
تاریخ ارسال : ۱۹ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

گوهرشناس نیست در این شهر شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم

استاد شهریار

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
یادته اشاره کردی آدمک برفی بسازم ؟
تاریخ ارسال : ۱۸ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

یادته اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشه
من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم

یادمه با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر

آدمک برفی نسازم ….

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق