ملودی عشق | سایت عاشقانه - Part 16
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
۳ ديدگاه
نمی توانم فراموشت کنم
تاریخ ارسال : ۶ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-184

تو که میخواستی امروز بروی
پس چرا دیروز با من عهد بستی
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی
به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را
به یادت هست فریاد دوستت دارم را
به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته
من که مانده ام در پشت درهای بسته  ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچکس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم…. نمیتوانم فراموشت کنم

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
دانلود دکلمه “آفتاب میشود”از خسرو شکیبایی
تاریخ ارسال : ۵ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-183

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من نگاه کن

تو می دمی و آفتاب می شود

فروغ فرخ زاد

موضوع : شعر های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
Dünyada ölümden başkası yalan
تاریخ ارسال : ۴ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

Geri döndüren gördün mü geçmişi

گذشته ای راکه پشت سر گذاشتی را دیدی

Boşa soldurdun o nazlı gençliği

آن جوان نازنین را بی دلیل از بین بردی

Bir avuç toprak için yor kendini

برای مشتی خاک خودت را خسته می کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Yalan başkası yalan

دروغ همه چیز دروغ

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Zaman kendine benzetmez herkes

زمان هیچ کس را شبیه خودش نمی کند

Hesapsız açar baharlar pembeyi

بهار بی حساب شکوفه ها را می شکفد

Açmadığın dalda sözün geçer mi

آیا می توانی شاخه ای را که نشکفته شکوفا کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Sitem etme haberi yok dağların

شکوه نکن که کوهها خبر ندارند

Gözlerini ellerinle bağladın

چشمانت را با دستهایت بسته ای

Faydası yok geç kalınmış fidanın

فاید ه ای ندارد نهالی که دیر کاشته شده با شد

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
پیاده میشم
تاریخ ارسال : ۲ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-210

صورت خسته نگران و بی آرامش و مریض که غایم شده بود زیر آرایش غلیظ
زخمی از خاطرات تلخ دیروز چشم میدوخت به خیابون سرد بی روح
با تحمل سنگینی نگاه آدما ادامه میداد او به راه نا تمام
و اولین بار برای آخرین راه بهتره بگم بگم که آخرین چاه
تنها دو دل تو فکر و با تعجب دنبال چی بود پول یا توجه؟
تو روزگاری که هرکسی دنبال آشناست دخترک میگرده پی یه فرد ناشناس
که از اون غریبه ها یه عده ماییم آروم اشاره زد که شیشتو بده پایین
فقط میتونیم امشب و با تو باشیم و بس اینو گفت و نشست و در ماشینو بست
پسر میخواست سر صحبتو وا کنه زود تیکه مینداخت منتظر واکنش بود
ولی دخترک صداشو نمیشنید تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید
دیدی که بعضی وقتا بغضی تو گلوته نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پلوته
هــــــــــی امان از زمان زمانی که دیگه برد توان از این زبان

بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و هم صدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردای بیکران خسته از حرفای دیگران اسیر مردای بیمرام و اشک میباره باز

پسر گفت لعنت به این بخت بد خونه ی ما میمونه واسه یه وقت بعد
سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری اگه پایه ای میتونیم خونه دوستم بریم
خــــب حاضری با دو نفر باشی یا نه؟ معلوم که رفتار دخترک ناشیانست
سوال تکرار شد حاضری باشی یا نه؟ و دختر به فکر یک شب و یک آشیانست
گفت بریم من که همه چیو از دم باختم گناهش پای اونا که منو پس انداختن
عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه پی محبت میگرده توی آغوش غریبه
تو خونه ای رشد کرد که عشق نبود جای عشق مشت و فحش و زیر چشم کبود
پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه فقط زورش میرسه به دختر  ضریفش
با خودش گفت پشتم به کیا قرصه خونوادم اونارو خدا بیامرزه
اون موقع کی بود احترام به حرفاش بزاره حالا مجبور بود تنشو به حراج بزاره

بی همراه و بیهوده رهسپار این راه بی نور و هم صدا سپرده خود رو به دست باد اسیر زندون لحظه ها تو دلش دردای بیکران خسته از حرفای دیگران اسیر مردای بیمرام واشک میباره باز

ببین تو این قصه هارو میشنوی و میری بعد چند بار شنیدن ازش میگذری و سیری
ممنون از اونی که به دیگری شعرمو پاس داد بگذریم بریم سراغ ادامه داستانی
که امروز نوشتنش رو مود من بود این یه دردیه که به خیلیا بوده مربوط
کوه غم بود ولی یه نور انبوه پشت کوهه واسه ناامیدی زوده هنوز
کاری ندارم به اینکه کارش خلاف شرعه ولی واسه رابطه ها اول علاقه شرطه
وگرنه یه روحه که روی جسمی سواره چطور تو آغوشی بره وقتی حسی نداره
تو این روزگار دردناک و سیاه بی شرم ای کاش بگه نگهدار من پیاده میشم
راه برای ادامه دادن زیاده بیشک ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
تاریخ ارسال : ۲ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی‌حیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
استاد شهریار
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق