ملودی عشق | سایت عاشقانه - Part 44
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
تاریخ ارسال : ۵ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-12

تو به من خندیدی

و ندانستی من

به چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من!

غرق این پندارم که چرا باغچه ی خانه ی ما

سیب نداشت

شاعر: حمید مصدق

برچسب ها : , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۵ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
lovemelody.ir-11

جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌کرد. رفتن و رد
پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل
می‌بندند. جغد اما می‌دانست که سنگ‌ها ترک می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند،
درها می‌شکنند و دیوارها خراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شکسته،
غرورهای تکه پاره شده را لابه‌لای خاکروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه
آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش می‌خواند؛ و فکر می‌کرد شاید
پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن
حوالی رد می‌شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز
نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان می‌کنی. دوستت ندارند.
می‌گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیرشکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آواز‌‌خوان کنگره‌های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق
دل بستن‌اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و
اندیشه‌ای! و آن که می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن
سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو
حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره‌های دنیا
می‌خواند. و آن کس که می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست که می‌گوید: آن
چه نپاید، دلبستگی را نشاید

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
گفتگو با خدا
تاریخ ارسال : ۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-10

خواب دیدم در خواب گفتگویی با خدا داشتم.

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

گفتم : اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد و گفت : وقت من ابدی ست. چه سئوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟

گفتم : چه چیز بیشتر از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

خدا
پاسخ داد : این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند
بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامت شان را صرف به
دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند. این که با
نگرانی به زمان آینده زمان حال فراموش می شود. آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دستهایم در دست گرفت و مدتی هردو ساکت ماندیم. بعد پرسیدم : به عنوان خالق انسان ها می خواهید آنها چه درسی از زندگی بگیرند ؟

خدا با لبخند پاسخ داد : یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن
کرد. اما می توان محبوب دیگران شد. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با
دیگران مقایسه کنند.یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم
زخم عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم.و سال ها وقت لازم خواهد
بود تا آن زخم التیام یابد.با بخشیدن بخشش یاد بگیرند . یاد بگیرند که
کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست بدارند امابلد نیستند احساسشان را ابراز
کنند یا نشان دهند.یاد بگیرند که میشود دو نفربه یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند. همیشه

برچسب ها :
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
جرم عاشق
تاریخ ارسال : ۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-9

جرم من عاشق شدن

حرف من دوست داشتن تو

آن وقت که چکش قاضی به صدا در می آید نگاه من به تو که همه ی زندگی منی

به تو که دوست دارم

وکیل مدافع می گه چرا عاشق شدی اما نمی دونه که کار من عاشق شدن نیست

کار دل عاشقی

من را محکوم کردن به اعدام

محکومم کردن چون تو من را دوست نداشتی طناب دار را دور گردنم می ندازند

حالا دیگه ۱ ۲ ۳ را می گن

و من فقط از تو یک سوال دارم چرا من را دوست نداشتی؟

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
چه شب ها دست به دعا برمی داشتیم
تاریخ ارسال : ۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-8

چه شب ها دست به دعا برمی داشتیم

بی آنکه امیدی داشته باشیم کسی صدایمان را بشنود

در قلبمان آوای امید بخشی سو سو می زد اما خارج از درک ما بود

حال از ترس رها شده ایم

اگر چه می دانیم برای ترساندن ما چیزهای بسیاری هست

کوه ها را در می نوردیم بی آنکه بدانیم در توانمان هست یا نیست

ایمان معجزه می کند

امیدی است پاینده

چه کسی می داند معجزه ایمان چه می کند

تو می روی حتی بی آنکه بدانی چگونه

هر گاه ترس بر تو چیره شد

دعا را فراموش نکن

امید مثل پرندگان تابستانی بر سرت به پرواز در می آید

حال اینجایم

با قلبی سرشار که نمی توانم شرح دهم

قلبی سرشار از ایمان و واژه هایی که هرگز تصور نمی کردم

ماریا کری

برچسب ها : , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
چه بگویم
تاریخ ارسال : ۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-7

تو چه دانی

چه بگویم؟

غم دل با که توانم گفتن

ز چه نالم؟

که درونم غوغاست

زیبا

برچسب ها : , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق