سایت عاشقانه | ملودی عشق - Part 36
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
تاریخ ارسال : ۲۶ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-56

یه پسر با یه نگاه از یه دختر خوشش میاد و عشق اول از طرف اون شروع می شه و تا جایی که زندگیشو پای عشقش می ذاره . اما دختره حرفشو باورنمی کنه ، چون : یه چیزایی از قبل دیده و شنیده . تا دختره میاد حرف پسره رو باور کنه ، پسر دلسرد و خشته
می شه و میره سراغ یکی دیگه . بعد که دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور
کنه ، میره طرف پسره … اما پسره رو با یکی دیگه میبینه … اینجاست که می گه
حدسم درست بود و پسر ها همه اینجورین … و اون اشتباهی رو می کنه که قبلا
شنیده بود … و همه چیز از بین میره و این قانون برای همه تکرار می شه ولی
تقصیر کیه و مشکل اصلی چیه ؟!؟!؟!؟!

موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۵ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-55

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم مگو ، مگو ، که چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو یک قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 فروغ فرحزاد

اهواز – مهر ماه۱۳۳۳

موضوع : شعر های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۵ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-54

شعــر یعنــی بــا افــق یک دل شدن
یــا لبـــاسی از شقـــایق دوختـن
شعــر یعنــی بــا وجـــود خستـــگی
بــر ســر پـــروانــه دل ســوختــن

شعــر یعنــی سـری از اسرار عشق
شعــر یعنــی یــک ستاره داشتن
شعــر یعنــی یــک نگـــاه خستـــه را
از کــویــر گــونــه ای بـــرداشتــن

شعــــر یعنـی داستـــانی نـــاتمـــام
شعــر یعنـی جاده ای بی انتها
شعـــر یعنــی گفتن از احساس موج
در کنـــار حســـرت پـــروانـه ها

 شعــر یعنـــی آه ســرخ لالـــه هــا
شعـر یعنی حرف پنهان در نگاه
شعــر یعنــی تـــرجمــان یـک نفس
عمــق سایه روشن دشت پگاه

شعــر یعنـــی یــک زلال بــی دریـغ
شعــر یعنــی راز قلب یک صدف
شعــر یعنـــی درد دل هــای نسیم
حــرفی از تنهــاییِ سبــز علف

 شعــر یعنــی تاب خوردن روی موج
در کنــار برکــه ســاحــل سـاختن
شعــر یعنــی هــدیـه ای از آسمان
بهــریـــاسی بینـــــوا انــــداختــن

شعــر یعنــی فصلــی از ســال نگـاه
شعــر یعنــی عــاشقــانه زیستن
شعــر یعنــی پـــولکـی از عشــق را
روی دامــان کــویـــــری ریختــن

شعــر یعنــی حــسَّ یـک پروازمحض
در میـــان آسمـــان پیــدا شدن
شعــر یعنــــی در حصـــار زنـــدگــی
غـــرق در گلــواژه رویـــا شـدن

شعـــــر یعنــــی قصـــه یـــــک آرزو
شعـــر یعنی ابتــدای یک غروب
شعــر یعنــی تکـــه ای از آسمــان
شعر یعنی وصف یک انسان خوب

 شعـر یعنی قلعه ای از جنس عشق
کــم کنــم از واژه و حرف و سخن
شعــر یعنـی حرف قلبی سرخ و پاک
نــه عبوری ساده چون اشعار من

مریم حیدر زاده

موضوع : شعر های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۴ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-53

چــقــدر گـریـه و زاری؟ ، کـی تـمـومـه بـی قـراری؟

کـی میای پیشم بمونی؟ ، کی تو ناممو می خونی؟

راسـتـی تـو مـیای کنارم؟ ، تو می دونی بی قرارم؟

غــیــر تــو کــســی نــدارم ، زود بـیـا تــاب نـمـیـارم

راه مـن از تـو جدا نیست ، دل من که بی وفا نیست

داره تـو غـمـت مـی سـوزه ، مـیدونی دنیا دو روزه؟

تو میگی عاشق نمی شم ، تو نمی مونی به پیشم

امـا دل حـالـیـش نـمـیشـه ، آخـه عشقت زندگیشه

موضوع : شعر های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۴ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-52

گفتی دلتنگ دل نوشته هایم هستی…

اما مهربانم دیگر دلی برایم باقی نمانده که بخواهد از پس ناگفته ها بنویسد

خسته از گذشته های نه چندان دور و بدون هیچ امیدی به آینده…

تنها کوله باری از خاطرات را به دوش می کشم

جایی سراغ نداری که بتوانم تنها برای لحظه ای کوله ام را بگذارم
و به اندازه چشم بر هم زدنی آرام گیرم؟

نه …

از من نخواه که کوله ام را بر شانه های تو بگذارم…

حتی شانه هایت را در رویا نیز از آن خود نمیدانم

این است حقیقت

نه،
شانه هایت با ارزش تر این است که آرامگاه من باشند!

با ارزش تر ..باور کن …

موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق
تاریخ ارسال : ۲۳ فروردین, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

 

lovemelody.ir-51

چند
سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و
خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی
کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ….ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت
تمساح
پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت
او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد
مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را
کشت
پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی
مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی
بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .
پسر
شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد , سپس با غرور
بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم اینها خراش های عشق
مادرم هستن .

موضوع : داستان های عاشقانه, ملودی عشق