شعر شاعران | سایت عاشقانه
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
۲ ديدگاه
برای من نوشته گذشته ها گذشته
تاریخ ارسال : ۴ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-198

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم برای تو هوس بودولی برای من نفس بود

کاشکی خبرنداشتی دیوونه نگاتم

یه مشته خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

نوشته هرچه بود تموم شد نوشتم عمرمن حروم شد

نوشته رفته ای زیادم نوشتم شمع روبه بادم

نوشته دردلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد

کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

به این دل شکسته راه گریز و ساده بستم

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
۲ ديدگاه
ساقی
تاریخ ارسال : ۳ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی
اگه سبو شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگه میکده امروز شده خونه تزویر
وای شده خونه تزویر
تو محراب دل ما
تویی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
یه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی و قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
میگن مستی گناه به انگشت ملامت
باید مستها رو حد زد به شلاق ندامت
سبوی ما شکسته در میکده بسته
امید همه ما همت تو بسته
به همت تو ساقی تو که گره گشایی
تو که ذات وفایی همیشه یار مایی
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت
سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
فرض کن من نبودم….
تاریخ ارسال : ۲ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

فرض کن کسی اسم منو کنار اسمت نیاورد
فرض کن تو این بازی یکی نفهمید و یکی برد
بد نیست اگه فکر منو بیرون بریزی از سرت
شاید میخوای بهم بگی دیگه نیام دور و برت

 


خیلی چیزا هست که دیگه نیمه تموم مونده حالا
خیلی چیزا رو نمیشه بهش بگی یه اشتباه
فرض کن که هیچوقت من و تو هیچ جای دنیا ما نشد
فرض کن که هیچ صبحی چشام تو چشمای تو وا نشد

کم کم واسه ترانه هات واسه تموم لحظه هات

به فکر قافیه های تازه باشی بد نیست

پس میکشم پامو از این مثلث

قلب تو راه قلبمو بلد نیست

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
گاهی من و تو مینوشتیم …
تاریخ ارسال : ۱ آبان, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-197

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویا …

ز گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو :
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا !!!
تو نوشتی از من :
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم …
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من !

 

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
تاریخ ارسال : ۳۰ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو  باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوها با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیارو دیدم
توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
يک ديدگاه
دلتنگی …
تاریخ ارسال : ۲۹ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
آری اینجا آخرخطه دیگر راهی نیست …
باید گذشت از همه چی از همه کس
باید ترک کرد باید رفت تا بی نهایت تا بیکرانه ها
تا ناکجاها اما دیگر همسفری نیست
باید تنها رفت تنها ماند تنهاشد باکس نخندید به کس نخندید
شاید آخر راه همین بود ….. شاید هم ما راه گم کرده ایم به هر صورت دیگر تفاوت نمی کند…
چون دیگر باید پیاده شد آری اینجا آخر خط است …
حالمان بد نیست ٫ غم کم می خوریم، کم که نه !! هرروز ٫کم کم می خوریم
آب می خواهم ٫ سرابم می دهند . عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی ؟ آفتاب !
خنجری بر قلب بیمارم زدند ٫ بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست ٫ از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سنگ آزاد شد ٫ یک شبه بیداد آمد و داد شد
عشق ٫ آخر ریشه زد بر تیشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس ای دل نابسامانی بس است . کافرم !!! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردر گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر به دست … بت پرستم ٫ بت پرستم ٫ بت پرست
بت پرستم ٫ بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم می کنم راه دریا را چرا گم کرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن ! من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن … من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه !!! در شهر شما یاری نبود؟ قصه هایم را خریداری نبود؟
وای!!! رسم شهرتان بیداد بود … شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون می چکد خون من ٫ فرهاد ٫ مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسموم تان
این همه خنجر دل کس خون نشد ٫ این همه لیلی کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه ! فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه !
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه ! هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه !
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هرکه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت :
«ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
صفحه 1 از 3123