ملودی عشق | سایت عاشقانه - Part 5
گردنبند magic love نیم ست سارینا انگشتر versace دستبند النگویی versace

آخرين مطالب
مطالب تصادفی
سایت عاشقانه | ملودی عشق
آخرين نظرات سايت
فروشگاه زیور آلات
 
بدون ديدگاه
Dünyada ölümden başkası yalan
تاریخ ارسال : ۴ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

Geri döndüren gördün mü geçmişi

گذشته ای راکه پشت سر گذاشتی را دیدی

Boşa soldurdun o nazlı gençliği

آن جوان نازنین را بی دلیل از بین بردی

Bir avuç toprak için yor kendini

برای مشتی خاک خودت را خسته می کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Yalan başkası yalan

دروغ همه چیز دروغ

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Zaman kendine benzetmez herkes

زمان هیچ کس را شبیه خودش نمی کند

Hesapsız açar baharlar pembeyi

بهار بی حساب شکوفه ها را می شکفد

Açmadığın dalda sözün geçer mi

آیا می توانی شاخه ای را که نشکفته شکوفا کنی

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

Sitem etme haberi yok dağların

شکوه نکن که کوهها خبر ندارند

Gözlerini ellerinle bağladın

چشمانت را با دستهایت بسته ای

Faydası yok geç kalınmış fidanın

فاید ه ای ندارد نهالی که دیر کاشته شده با شد

Dünyada ölümden başkası yalan

در دنیا بجز مرگ همه چیز دروغ است

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
تاریخ ارسال : ۲ مهر, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی‌حیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
استاد شهریار
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
زندگی چیست ؟
تاریخ ارسال : ۳۱ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-178

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست…
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
به آخر خط رسیده بودم
تاریخ ارسال : ۳۰ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

lovemelody.ir-177

به آخر خط رسیده بودم…
باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…
خیلی عصبانی بودم..
گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…
گفتم مرگ و زندگی دست خداست…
گفت:دیدی دوستم نداری؟
خیلی بهم بر خورد تیغو برداشتم رگمو زدم…
وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی؟

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
بدون ديدگاه
گفتم غم تو دارم
تاریخ ارسال : ۲۹ شهریور, ۱۳۹۲  ,  نویسنده : 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

موضوع : متن های عاشقانه, ملودی عشق
صفحه 5 از 71234567